مقدمه:

بنام خدا

                     به نام خداوند جان و خــرد                  کز این برتر اندیشه بر نگذرد

                    خداوند کیهان و گردان سپهر                   فروزنده ماه و ناهـید و مهر

   جنید بغدادی در تعریف تصوف چنین می گوید : این راه را کسی باید که کتاب خدای بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفی بر دست چپ و در روشنایی این دو شمع می رود تا نه در مغاک شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت .

   با تعریفی که از قول جنید پیرامون تصوف ارائه گردید در می یابیم که زمانی که تصوف در حال شکل گیری و نضج بود از درون شریعت و سنت استخراج گردید . و هیچ صبغه ای غیر از شریعت ناب نداشت .

   تصوف و عرفان آن گونه که می شناسیم با ظهور اسلام و ورود آن به سرزمین ایران زمین چهره بر می افروزد. پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام ، اختلافاتی بین صحابه بروز کرده و بعضا برداشت های متفاوتی از سنت و شریعت کرد . و همین موضوع موجب بروز اختلافات و انشقاق بین صحابه و افراد صاحب نظر و ایجاد فرق و مختلف با ایده های متفاوت می گردد .

   چنانچه نگاهی روشن بینانه به تاریخ اسلام بندازیم زایش و پویائی آنرا در گذر زمان بخوبی می بینیم . بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام ، در زمان خلافت ابوبکر ، موضوع فرق بین مسلمان واقعی و اهل رّده یعنی کسانی که از دیانت اسلام برگشتند پیش آمد و در این مسئله که سر حد بین اسلام . کفر چیست و رعایت و عدم رعایت چه اصولی مومن را از مرتد تمیز می دهد ، باب اختلاف در رای باز می شود و بعد از قتل عثمان مسلمین به چد دسته تقسیم می شوند که عبارتند از :

1-    پیروان علی بن ابیطالب

2-    افرادی که خون عثمان را به بهانه قرار داد.

3-    فرقه دیگری  به نام خوارج  .

4-    دسته که بی طرف بودند .

    بعد از شهادت حضرت علی (ع ) فرقه مرجئه پیدا شدند ، بعد از آن دسته از خوارج به نام « ازارقه » که پیروان نافع بن ازرق بودند شکل گرفتند . سپس فرقه سومی از خوارج به نام نجرات که معتدل تر بودند بروز کردند .

    طولی نکشید که مسئله جبر و اختیار موجب برمز عقاید جدید و فرق جدید گردید و دسته ای به نام « جبریه » شکل گرفتند . مخالفین این گروه به نام « قدریه » یا پیروان « تفویض » ابراز وجود کردند و بعد از آن فرقه معتزله ایجاد شد .

    در اوایل حکومت عباسیان افکار و آرا ملل مختلفی که اسلام آورده بودند وارد اسلام شد و ترجمه کتب فلسفی و علمی مخصوصا فلسفه یونان پیش آمد و هم چنین عقاید و آرا زنادقه ، یعنی کتب مانی انتشار یافت و هم چنین کتب مرقیون ابن دیصان به دست یک عده ترجمه و منتشر شد . افکار و آراء تازه ای در بین خواص مسلمین انتشار یافت .

    در زمان رسول الله نسبت مردم به ایمان و اسلام بود و گفته می شد « مسلم » و « مومن » بعد اسم« زاهد» و « عابد » حادث شد بعد اقوامی پدیدار شدند که دلبستگی آنها به زهد و تعبد به مقامی بود که از دنیا کناره جستند و کاملا خود را وقف عبادت نمودند و طریقه خاصی بوجود آوردند .

    در اواخر قرن دوم یک دسته مردمی بین مسلمانان دیده شدند که زندگی عجیب و خاصی دارند . به این معنی که رفتار و ظواهر حالات آنها ، هیچ شباهتی به سایر مردم ندارند و آنها را « صوفی » نام نهادند که می توان به ابراهیم « ادهم معروف عرفی » مالک دینار سری سقطی و ... اشاره کرد .

    قرن سوم تصوف به مرحله رشد و کمال رسید و پختگی آن زیاد شد و در قرن چهارم به اوج خود رسید و در قرن پنجم تثبیت شد و از قرن نهم رو به افول گذاشت .

تحلیل تاریخی قرن نهم :

    برای اینکه بتوان تصویر صحیح تری از وضعیت تصوف و عرفان قرن نهم ارائه داد ابتدا بایستی حکومتی و علی الخصوص تیموریان که در این قرن حاکم بر کشور بودند مختصری توضیح داد .

   تیمور سه سلسله تیموریان در اواخر قرن هشتم قدرت سیاسی مملکت را در دست گرفت . او مردی شجاع ، جسور ، نترس ، خونخوار و با قریحه ذاتی نظامی گری بود . امیر ترغای پدر تیمور مرد قدرتمند ی نبود ولی در بین اهل برلاس از احترام والای برخوردار بود .

    تیمور در 25 شعبان سال 736 هجری در شهر کش ( شهر سبز) زاده شد . او خود را امیر می نامید و مدعی لقب « امیر بزرگ » « امیرکبیر » و غیر بود . از اینها گذشته لقب گرکان که کلمه مغولی گورکن Guregan به معنی داماد می باشد به خود نسبت می داد . پس از بدست آوردن حکومت ماورالنهر و کشته شدن امیر حسین ، با ملک خاتون دختر غازان خان چغتای ازدواج کرد و لقب گورکان به خود بست .

    او « تیمور » به محض اینکه رقیبان خود را از سر راه برداشت به تحکیم پایتخت خود سمرقند و آن را از نظر معماری توسعه داد . تیمور سنی از نظر گرایش های شخصی مذهبی تا حدودی بی اعتنا بود ولی او با اولیای اسلام برخوردی توام با احترام محض داشت . بازماندگان خاندان پیامبر حضرت محمد (ص) یعنی سادات و شیوخ  ، صوفیان ، دراویش و قضات همه از حمایت و پشتیبانی او برخوردار بودند .

    بعد از فتح خوارزم ( 781 ) ده سال بعد آغاز  سلطنتش ، علما و حافظان قرآن و صنعتگران و پیشه وران خوارزم را به شهر کش کوچ داد و خوارزم را ویران کرد .  چندی بعد در مازندران استقلال محلی خاندان سادات مرعشی را از بین برد . ملاقات تیمور با حافظ شیراز اگر آنگونه که در روایت افسانه آمیز دولتشاه سمرقندی برمی آید در واقع روی داده باشد باید در همین ایام اتفاق افتاده باشد .

   از قرائن پیداست که او پادشاه مسلمان هند را که به گمان او در کار نشر و تبلیغ اسلام در بین هندوان شور و حرارت کافی نشان نداده بودند در پیش خود در خور ملامت می یافت و دست زدن به جهاد با کفار این سرزمین را بر ذمه خود واجب می شمرد .

    تیمور هم مساجد و منابر را بناء می کرد هم اموال بلاد فتح شده را به قهر غضب مصادره می کرد . از هرگونه تصرف در مال مردگان که اوقاف خوانده می شد به شدت پرهیز می کرد و حتی به وزرا و مستوفیانش تأکید می کرد که « مال اوقاف را در خزانه او راه ندهند . »

خاتم او « راستی ، رستی » بود .

   دینداری یا دین پروری هم برای او ( تیمور ) سلاح دیگری برای نیل به پیروزی تلقی می شد . در آنچه از ورود به خراسان و در گفت و شنودی که با خواجه علی موید داشت خود را اهل تسنن خواند اما در دمشق برای خونریزیهایی که کرد تشیع را بهانه خویش ساخت . جد هشتم او با جد چهارم چنگیز خان مغول برادر بودند . بالاخره پس از فتح هند ( 801 ) و فتح بغداد      ( 803 ) خود را برای سرکشی به سرزمین مغول مهیا می کرد که به علت بیماری در شب 17 شعبان 807 رخت از جهان بربست .

    وقتی تیمور دار فانی را وداع گفت فرزند معین الدین شاهرخ بجای وی بر تخت سلطنت نشست . معین الدین شاهرخ که مثل پدر شجاع و جنگیده اما بر خلاف  او سلیم و صلح جو بود با غلبه بر دشواریها و با رفع اختلافات خانگی سرانجام سی سال بعد از مرگ پدر دولت پر قدرت و استواری بوجود آورد . او هم غالبا با فقها و علما و زهاد اهل سنت بود و این نکته دربار او را میعادگاه مشترعه عصر ساخته بود .

   خود او ( شاهرخ ) چنانکه از روایت دولتشاه مولف تذکرة الشعراء برمی آید  نزد بعضی از اهل عصر صاحب مرتبه ولایت پنداشته می باشد . به علت نفوذ فقها و زهاد اهل سنت نوعی سوء ظن و ناخرسندی هم نسبت به صوفیه و اهل حکمت و عرفان در درگاخ شاهرخ حاکم بود « گه گاه موجب اعمال شدت خشونت می شد » کار این تعصب ها به جایی کشید که یکبار فقهای حنفی کمال الدین حسین خوارزمی عارف و محق عصر را که در عین حال شاعری صوفی مشرب بود به خاطر یک غزلش که بوی اعتقاد به وحدت وجود می داد در حضرت شاهرخ به محاکمه کشانید .  همچنین صائن الدین علی ترکه را که خود  فقیه و قاضی بود به اتهام گرایش های شیعی و صوفیانه از یزد به هرات احضار کردند و او ناچار شد ارتباط خود را با تصوف و حکمت انکار کند .

     البته در این دوره هرات کانون یک رنسانس هنری بود که شاهرخ و فرزندانش موجد آن بودند و بعد از او سلطان حسین بایقرا و وزیر نام آورش امیر علیشیر نوابی آنرا با شوق و شیفتگی دنبال کردند ... در واقع شاهرخ و زنش گوهر شاد آغا و پسرش بایسنقر نیروی محرک این رنسانس هنری بودند .

    در  زمان حیات تیمور صوفیان فرقه حروفیه قیام کردند که توسط تیمور سرکوب گردیدند . همچنین قیام صوفیه نور بخش از فروع کبرویه سلسله کبرویه که مقارن عهد شاهرخ شاه است رخ داد . هر دو نهضت رنگ تصوف و تشیع داشت . فرقه حروفیه سوب بودند به مولانا فضل الله صروفی از علما و زهاد و وعاظ عصر از اهل استرآباد که به علت تعلیم ویژه در اسرار حروف به این عنوان خانده شده و پیروانش هم حروفیه خوانده شدند .

      به هر حال این دو قیام که رنگ تشیع و تصوف و مخالف با مذاهب رایج اهل سنت داشت در جامعه عصر تیموری که به شدت تحت نفوذ فقهای اهل سنت واقع بود شور و هیجان تازه ای پدیدار آورد . در همین ایام علی الخصوص در زمان شاهرخ شاه خانقاه اردبیل و خانقاه ماهان کرمان در حال فعالیت بوده و تعداد کثیری از دوستداران و عاشقان تصوف در حال انجام امور روزمره و تبلیغ و آموزش های مربوط  می باشند .

     گویی شاهرخ و اطرافیانش با سعی در بنای مساجد و مدارس می خواستند کفاره کله مناره های تیمور را بپردازند ... این گونه بناها از جمله عبارت بود از مدرسه ای که امیر چخماق از امرای درگاه او در یزد ساخت (841) مدرسه ای که امیر فرمان در هرات بنا کرد (843)مدرسه ای که زوجه اش گوهرشاد آغا در مشهد و در هرات به وجود آورد ، مدرسه ای که مملکت آغا زوجه دیگرش در بلخ بنا کرد ، مدرسه دودر که یوسف خواجه از امرای وی در مشهد ساخت (843) و... بعد از شاهرخ نیز به وسیله سلطان حسین بایقرا و زوجه او سلطان بیگم ادامه یافت و موقوفات کلان هم برای حفظ این مدارس تعیین گردید .

    با این حال چندی بعد تصوف دوباره در هرات و ماورالنهر رونقی یافت و مشایخ نقشبندی آن را لااقل در محیط اهل سنت ترویج کردند چنانکه سید نعمت الله کرمانی هم در همین ایام در کرمان بساط خانقاه دایر کرد و منع و مخالفت فقها مانع از توسعه دعوت او نشد .

    شاهرخ برخلاف پدر که از دینداری و پای بندی به شریعت فقط دعوی خالی از معنی داشت در رعایت دین و پیروی از شریعت صدق و اخلاص واقعی داشت . در سفر حفر و حتی در میدان جنگ از به جا آوردن فرایض غفلت نمی کرد . به زیارت مقبره خواجه عبدالله انصاری در گازرگاه و شیخ ابواسحق کازرونی می رفت و در ایجاد مساجد و تعمیر و ترمیم بقعه ها و رباط ها اهتمام می ورزید و نسبت به علما و مشایخ هم از بذل ارادت و محبت غفلت نمی کرد .  

    بایسنقر پسر شاهرخ هم بیشتر اهل ذوق و شعر و هنر بود هر چند با علاقه یی که در حمایت از اهل فضل و هنر داشت دوران فرمانروایی پدر را زینت و درخشندگی خاص داد . در عهد سلطنت شاهرخ هرات که تختگاه دولتش بود یک کانون درخشان هنر و ادب عصر محسوب می شد . وجود مولانا قوام الدین شیرازی مهندس و معمار نابغه و بی مانند آن ایام در هرات به وی و به زوجه هنر پرورش گوهر شاد آغا فرصت اسکان و امکان این را می داد تا مساجد ، مدارس و ابنیه عالی در قلمرو قدرت خویش بنا نمایند .

   مسجد گوهرشاد در مشهد رضوی و جامع گوهر شاد در هرات از درخشان ترین آثار معماری این عصر مدیون طرح و تفکر این قوام الدین شیرازی و آن ملکه هنر پرور عصر بود که هنوز باقی است . الغ بیگ که جانشین شاهرخ شاه(پدرش) گردید انحطاطا خاندان تیمور آغاز گردید ولی لااقل در تشویق  و حمایت اهل علم و هنر به اندازه پدر موفق بود . در سمرقند رصدخانه ای عظیم و مجهز بنا کرد . الغ بیگ بیشتر اوقاتش را صرف کارهای علمی می کرد .

    امیر علیشیر نوابی شاعر و نویسنده ازبک روح واقعی این کانون حامی و مربی دانشمندان و هنروران وابسته به دربار سلطان حسین بایقرا بود . در این کانون پرآوازه کسانی چون عبدالرحمان جامی شاعر و عارف نامی کمال الدین بهزاد نقاش و صنعتگر معروف و میرخواند مورخ مشهور عصر درخشیدند و ملاحسین واعظ کاشفی هم مورد توجه عام واقع گشت در مدرسه بزرگی که سلطان به وجود آورد هزاران عالم و طالب علم به نفقه و حمایت او سرگرم تحصیل ، تحقیق و تالیف بودند .

باییسنقر عشق و علاقه خاصی به کتاب و کتابی داشت و سلطان حسین بایقرا علاقه به موسیقی و شعر و نقل و ابداع قصه های خیالی عاشقانه در باب شاعران گذشته داشت .

تحلیل تاریخ تصوف در قرن نهم :  

    بی تردید تصوف و عرفان در قرن نهم با تیموریان آمیخته و گره خورده اسست به همین انگیزه لازم است سلسله تیموریان را بشناسیم و سپس به تصوف و عرفان در قرن نهم بپردازیم . برای رسیدن به این مقصود و تحقق منظورمان در پی بصورت اجمالی  به سلسله تیموریان پرداختم تا بتوانیم تصوف و عرفان را در قرن نهم بهتر بشناسیم .

    تیموریان علی رغم اینکه حدود و مرزهای ایران را گسترش داده و تثبیت نمود و خود تیمور نیمی از عمر خود را بر پشت اسب در حال جنگ و گریز بود ولی به علما و فقها و صوفیان هم توجه می نمود و حتی به دیدار آنها می رفت . این خوی و خصلت تیمور به فرزندانش هم منتقل شده و جملگی آدمهای اهل ذوق ، شعر ، عرفان ، موسیقی ، نجوم و ... بودند  . به علت توجهی که تیموریان به صوفیه می کردند تعداد صوفی ها در حال افزایش بود اما از کیفیت آن کاسته می شد به طوری که تصوف در این قرن آخرین نفسهای خود را می کشید و دیگر صوفی قابل توجهی پا به عرصه وجود ننهاد .

    در قرن نهم تشیع بیشتر  به تصوف نزدیک گردید و از طرف دیگر علما و فقها هم نظر مساعد نسبت به صوفیه پیدا می کنند به همین جهت مشایخ بزرگ صوفیه متصدیان امور شرع نیز بودند . مردم هم در این قرن بیشتر به صوفیه نزدیک شدند ولی از عمق آن کاسته شد . از این قرن به بعد تصوف در ایران بکلی خشکید  و دیگر تصوف از آن اعتبار و اسم و رسمش افتاد و دیگری یک صوفی قابل توجه پا به عرصه وجود نگذاشت .

    قرن نهم میدان و عرصه تاخت و تاز تیمور و تیموریان است . آغاز این قرن به هجوم و لشگرکشی تیمور به هند ( رمضان 801) آغاز می گردد.  پنجاب ، مولتان و دهلی را تسخیر و غارت می کند . غنایم حاصل از هند هم دست زدن به یک سلسله جنگهای تازه را برایش وسوسه انگیز می ساخت .

    علی رغم اینکه تیمور از هفتاد سال عمرش ، پنجاه سال آنرا  در حال جنگ و سوار بر اسب بود و در حال فتوحات جنگی و کشورگشائی بود ولیکتن به صوفیه هم توجه داشته و صوفیان و فرقه های آنان زیاد شد ، اما در این قرن از کیفیت و عمق و حقیقت جوئی تصوف و عرفان کاسته شد . اعقاب امیر تیکور گورکان به اهل  تصوف و عرفان توجه خاصی مبذول می داشتند .

    دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب روزگاران می نویسد : در طی چهار سال که هر بار به ماورالنهر بازگشت و دوباره به ایران به تاخت و تاز پرداخت فاجعه هجوم چنگیز تکرار شد و این بار بر خلاف عهد هجوم تاتار ، فاتح ویرانگر و خونخوار دیگر یک کافر نبود . فرمانروایی مسلمان بود که به صوفیه و اهل زهد هم علاقه نشان می داد .

     دکتر زرین کوب در صفحه 621 روزگاران آورده است : این نیز از شگفت کاری های تاریخ است که رویدادهای آن در طی توالی یک دو نسل اولاد تیمور ویرانگر وحشی گونه سفاک را در قلمرو امپراطوری تجزیه شده بازمانده از وی به یک مشت میرزا و میرزاده صلح جو ، کتابدوست و دوستدار شعر و موسیقی تبدیل کرد ... بعد از او شاهرخ به صورت عشق به بنای مدارس و مساجد ظاهر شد . در الغ بیگ به صورت عشق به ریاضی و نجوم تجلی یافت بایسنقر میرزا آن را در عشق به کتاب و کتابی ظاهر کرد و سلطان حسین بایقرا آن را صرف موسیقی و شعر و نقل و ابداع قصه های خیالی عاشقانه در باب شاعران گذاشت .

در قرن نهم دو خانقاه شیخ صفی الدین و شاه نعمت الله ولی در اوج اقتدار هستند نه تنها از نفوذی معنوی برخوردار هستند بلکه از قدرت سیاسی هم بهره مند هستند . چنانچه همین صوفیان شاه اسماعیل را به قدرت رسانند . در شرق ایران سلسله نقشبند یا بسیار فعال بود که نه تنها مورد احترام عامه بود بلکه مورد تکریم امراء و درباریان نیز هستند . دیگر صوفیان سر سلسله را قطب نیستند . سر سلسله از ارزش علمی و تقوی برخوردار نیستند . قطب و شیخ جنبه موروثی پیدا می کند بعد هر قطبی فرزندش را چه اهل علم باشد چه نباشد خود بخود جانشین پدر می گردد .

    وقتی تصوف در ایران کم رنگ می شود به شرق ایران و هندوستان نقل مکان می کند . بطوری که نعمت الیه در هندوستان مستقر و عده زیادی را بدور خود جمع می کند و تا همین الان هم حضور دارند .

از زمانی که پادشاهان صوفیه خود را « صوفی بزرگ » نامیدند ، می توان گفت تصوف و عرفان هم رنگ و بوی دولتی و حکومتی بخود می گیرد و هر صوفی که در چهارچوبهای حکومتی و دولتی فعالیت نکند و حرف نزدند جزء مخالفین « صوفی بزرگ » و حکومت محسوب شده و از بین می رود و از اینجاست« صوفی بزرگ » صوفی کش می شوند .

تحلیل شخصی :

    نوادگان تیمور که در قرن نهم بر ایران پهناور حکومت می کردند افرادی سنی مذهب ، متعصب و اهل علم و ادب بودند و حتی شاهرخ شاه در عمل به فرایض دینی بسیار جدی و اهمیت می داد . علی رغم اینکه  قرن هشتم عرفای بسیار بزرگ و صاحب نام و برجسته دارد اما قرن نهم نه تنها عرفای بزرگ و صاحب نامی را نمی پروراند بلکه زمینه تصوف و از بین رفتن تصوف و عرفان را رقم زد .

   دلایل عدیده ای برای کم رنگ شدن و تضعیف تصوف و عرفان متصور است که در یک جمله می توان این قرن را « آشتی ، ممزوج شدن دین و سیاست » دانست و پیوند و نزدیکی فقها و عرفا موجب ایستائی تصوف و عرفان گردید .

     همچنین نزدیکی فقها و امراء و حکما و اجرای مقاصد حکما و امرا از طریق آنان و مشارکت در امور حکومت داری ، تفکر عرفان و تصوف را کم رنگ کرد . و در عوض حکما خود ادعای صوفی و عارف کرده و همین موجب شد که عرفای واقعی گوشه گیری و به انزوا رفته و حیطه عمل فقها افزایش یافته و افراد جدید و مشتاق به حوزه عرفان و تصوف ورود نکنند و همین باعث شد که درخت تصوف و عرفان خشکیده شود و حکومت تیموریان زمینه را برای حکومت صوفیه مهیا کنند بطوری که این سلسله در سال 905 هجری با پشتوانه صوفیان تأسیس شد و بعدها همین سلسله به صوفی کش تبدیل شد .

مشایخ قرن نهم از کتاب « سرچشمه تصوف در ایران » دکتر سعید نفیسی :

1-    فخرالدین مورستانی 820   

2-    نورالدین نعمه بن عبدالله کوه بنابی کرمانی   731-834

3-    امیر قوام الدین سنجانی   734-820

4-    ابوالفتح محمدبن محمود حافظی بخاری پارسا        پنج شنبه 24 ذیحجه 822

5-    حسن بن علاء الدین عطاء   826

6-    خواجه ابوالوفا   835

7-    امید سید معین الدین علی بن نصیر الدین هارون قاسم انوار تبریزی   837

8-    زین الدین ابوبکر محمد خوافی        شب دوم شوال 837

9-    کمال الدین حسین بن حسن کاشانی خوارزمی    مقتول در 840

10-  یعقوب بن عثمان چرخی غزنوی  851

11-  سعدالدین کاشغری          چهارشنبه 7 جمادی الآخر 860

12-  جلاالدین ابو یزید پورانی     شب دوشنبه 10 ذیقعده 862

13-  شمس الدین محمد اسد کوسویی جامی    شنبه 26 جمادی الاولی 863

14-  شمس الدین محمد اسد     شب آدینه   غره رمضان 864

15-  خواجه ابونصر پارسا نقشبندی    865

16-  سید نظام الدین محمود بن حسن داعی شیرازی      869

17-  علا الدین محمدبن محمد نوربخش    869

18-  بهاء الدین عمر   سه شنبه سلخ ربیع الاول  875

19-  جما الدین فضل الله بن احمد جمالی اردستانی  879

20-  ناصرالدین عبیدالله احرار شب دوشنبه سلخ ربیع الول 895

21-  قطب الدین عبدالله بن محیی شیرازی جهرمی   پس از 900

22-  بدیع الدین عبدالغفور لاری  912

شاه نعمت الله ولی :

سید نورالدین نعمت الله بن عبدالله بن محمد معروف به شاه نعمت ولی . او در سال 730 یا 731 ه . ق در کوه بنان کرمان متولد شده است . پدر او در شهر طب زندگی می کرد و از آنجا به کیج و مکران مسافرت نمود و با خوانین شبانکار : فارسی مواصلت کرد .

    وی مقدمات علوم را نزد شیخ رکن الدین شیرازی و علم بلاغت را نزد شیخ شمس الدین مکی و کلام و حکمت الهی را نزد سید جلال الدین خوارزمی آموخت و اصول فقه را نزد قاضی عضدالدین خواند . پس  از تکمیل علوم و فنون به دیدار بزرگان اهل حق به مسافرتها رفت . از مصر ، دیار مغرب ، مکه ، مدینه ، ماوراء النهر ، خراسان و سمرقند و یزد دیدن کرد .

    در ماهان کرمان خانقاه و حمام ساخت و در سال 834 فوت و در ماهان دفن گردید . و بعدها به امر سلطان احمد بهمنی ، پادشاه دکن که به سید ارادت می ورزید بر آرامگاه او بقعه ای ساختند و در عهد شاه عباس دوم بناهای دیگر برآن افزوده شد و پسرش سید خلیل الله بعد از او ارشاد و رهبری پیروان پدرش را بر عهده گرفت .

    شاه نعمت الله ولی شیعه معتقدی بود که از سادات حسینی بود و نسبتش به امام محمد باقر ( ع )              می رسید. او موسس فرقه نعمت اللیه می باشد و در رواج تصوف شیعه در قرن نهم به بعد تاثیر فراوان داشته و چون در زمان خود شهرت بسیاری به دست آورد و مریدان زیاد فراهم آورده بود طریقه او پیروان بسیار پیدا کرد و از سیرت و رفتار او پیروی می کردند .

    از ادبا و شعرا و علما افرادی در مسلک فرقه نعمت اللیه در آمدند از جمله نایب الصدر شیرازی ملقب به معصوم علی صاحب طرئق الحقایق و حاج زین العابدین شیروانی صاحب بستان السیاحه و ریاض السیاحه و رضا قلی خان هدایت ملقب به هدایت علی صاحب مجمع الفصحا و ریاض العارفین و میرزا حسن ملقب به صفی علی ، صاحب تفسیر صفی و دیوان اشعار .

     شاه نعت الله ولی با همه طبقات مردم هر شهر و دیار معاشرت و گفت و شنود می کرد و تصوف را خاص یک دسته و طبقه معین از مردم نمی دانست ، با همه سخن می گفت و می شنید . گاهی سخنان او را تعبیر به شطح و طامات می کردند . چنانکه خود را « طبیب » نامید و غزلی به مطلع ذیل سروده است .

             ما خاک را به نظر کیمیا کنیم               صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم

و در پایان غزل گفته است :

            از خود برآور در صف اصحاب ما خرام        تا سـیـدانه روی دلـت با خـدا کـنـیم

و حافظ با توجه به این غزل سید نعمت الله ولی می گوید :

             آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند         آیا بود گوشه چشمی به ما کـنند

             در دم نهفته به ز طبیبان  مدعی            باشد که از خـزانه غـیبم دوا کنند

     سید نعمت الله در بعضی از عقاید عرفانی مانند ولایت متاثر از عقاید ابن عربی بود و قطب را نسبت به مریدان دارای مرتبه سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی می داسنت و از این جهت لقب « شاه » بخود داد و به شاه نعمت الله ولی معروف گردید . مریدان شاه نعمت الله ولی چون نفوذ فوق العاده او رونق کار و جلال و شکوه خانقاه و مجلس تعلیم و ارشاد او را می دیدند و سخنان او را می شندیدند ، درباره او گمان ادعای « مهدویت » بردند  و او را صریحا از این دعوی تبری جسته و خود را « هادی » و « رهنمای خلق » معرفی کرد و رساله مهدیه را هم در این باره نوشت .

    علی الحال زمانی که کتاب فرقه صوفیان نوشته سید محمد محدث و بخش مربوط به فرقه نعمت اللیه را خواندم و صد البته به عمق مطلب پی نبردم ، دریافتم در خصوص این فرقه مطالب و حرف و حدیث های فراوانی است که برای پی بردن به واقعیات موجود پیرامون این فرقه نیاز به مطالعه و بررسی بیشتری است لذا ترجیح دادم در خصوص فرقه نعمت اللیه تا همین اندازه بسنده نمایم .

 آثار شاه نعمت الله ولی :

   وی بجز دیوان اشعار ، رسالات فراوان به عربی و فارسی دارد . در ریاض العارفین ذکر شده که سیصد رساله دارد . برخی از آنها عبارتند از :

رساله اصطلاحات – مکاشفات – تعریفات – خلوت – مراتب – برزخ – حروف مقطعات قرآنی – تحقیقات – شرح سوال کمیل از حضرت ولایت مآب – توکل – نکات – فیوضات – مجمع الاسرار – مجموع الطایف و....

عبدالرحمان جامی :

جامی در بیست و سوم شعبان سال 817  چشم به جهان گشود که پدرش او را عبدالرحمان جامی نامید و سالها بعد به نورالدین ( عمادالدین ) عبدالرحمان جامی معروف شد . پدر جامی نیز مانند بسیاری از بزرگان روزگار خود دل و جان در بند تصوف داشت .

    جامی با داشتن استعداد فطری و فضای تربیتی خاص از دیگر همسالان ممتاز بود . از حدود سه سالگی     می توانست اسمهای مشهوری را بخواند و اعجاب بزرگان را برانگیزد . مقدمات علوم را نزد پدر خواند . هنوز به حد بلوغ نرسیده بود که در هرات به درس مولانا حمید اصولی – یکی از عالمان عصر حاضر شد و به مطالعه شرح مفتاح و مطول و حاشیه آن پرداخت .

    از محضر خواجه علی سمرقندی ، سید شریف جرجانی و همچنین از شهاب الدین جاجرمی کسب فیض کرده بود . برای ارتقای سطح دانش و معرفت خود به سوی سمرقند رهسپار گردید و در آنجا از درس قاضی زاده روم بهره برد از محضر این استاد با فن هیئت آشنا گردید و مناظره گونه ای در همین رابطه با مولانا علی قوشجی دارد .

     در سفر  حج مقارن سال 878 و در 61 ساللگی و در اوج شهرت وقتی به شام رسید مدتی را در دمشق اقامت کرد و از محمد الخیضری قاضی القضات آن دیار که از محدثان روزگار بود و در حدیث اسنادی عالی داشت . اشماع حدیث فرمود و سند حدیث گرفت .

    سعدالدین کاشغری پیری راهزن دل او شد و جوان جامی را از گوشه علم به پهنه عرفان و تصوف کشاند . بدین طریق جامی دست ارادت به دامن ارشاد و تربیت سعدالدین کاشغری ( شیخ صوفیان نقشبندی ) زد و به امر شیخ ریاضت ها و مجاهدتهایی سخت اختیار کرد . در این خلوت و « چله نشینی » چنان از خود خالی گشت و عادات دیرینه را از صفحه  زدود که پس از شش ماه وقتی به میان جمع بازآمد نقش مانوس الفاظ با خاطر او بیگانه شد . و گفت و گو با دیگران را برایش دشوار ساخته بود .

جامی در سال 898 با حرمتی در گذشت که سلطان حسین بایقرا با وجود بیماری و ضعف به مقام حضرت ایشان شتافت و به تهیه تکفین آن حضرت پرداخت .

در نفحات الانس نورالدین عبدالرحمان جامی به شرح زیر معرفی گردیده است :

   کنیت وی ابوالفضل است جای الاصل است و نیشابوری المولد . به علوم ظاهری و احوال باطنی موصوف و معروف بوده و به صحبت شیخ رکن الدین علاء الدوله و شیخ صفی الدین اردبیلی و شیخ صدرالدین اردبیلی و شیخ شرف الدین درگزینی رسیده است و هفت بار حج گزارده است . روزی  به جانب صحرا به سر رمه و گله خود رفته بود . از آنجا وی را داعیه زیارت بیت الله قوی شد و هم از آنجا روانه گشت و این رقعه ره اصحاب نوشت :

دیروز با طایفه ای سه نیت ارتیاح و ابتهاج به طرف صحرا و نتاج گذری فتاد .

             با دوست به بوستان شدم رهگذری            بر گل نظری فکندم از بی خبری

            دلــدار یه طفه گـفت : شرف باد              رخسار من اینجا و تو در گل نگری ؟

     ناگاه غیرت اله از کمینگاه « لا تدع مع الله » (88رقصص) بیرون تاخت و کمند « جذبه من به جذبات الحق » در گردن ممتحن انداخت . گر نیاید به خوشی موی کشانش آرید . به وطن نارفته و ندید . و تفکر را گذاشته هم از طرف صحرا بر اشارت «  و ان فی الناس » [ با لج ] یا نوک رجارجالا ( 27 حج ) بر صوب خانه معظم معلی روان گشت .

             چون نرود از پی صاحب کمند             آهوی بیچاره به گردن اسیر  ؟

والسلام علی من ابتع الاهدی ( 47/طه )

    توفی – رحمه الله – لیله الخمیس ، الحادی و العشرین من جمادی الآخری ، سنه اربعین و سبعمانه . و قبر وی در بیرون درب فیروزآباد است به هرات و او را متعصب در عقیده اهل سنت وطن زننده بر  روافض     می شناختند و نقل است که شاه اسماعیل در هرات دستور داد هر جا نام جامی دیده شود نقطه جیم را بتراشند و بای گذارند که « خامی » خوانده شود .

    جامی در طریق سیر و سلوک و عرفان پیرو نقشبندیا بود که از سلسله خواجگان بودند . پیرو مرند اصلی او که در تمام مدت عمر حلقه ارادتش را در گوش داشت خواجه ناصرالدین عبیدالله احرار بود که چهار مرتبه او را در هرات و سمرقند و مرو ملاقات کرد . مکاتباتی هم با او داشته است .

     در سال 877 در حین بازگشت از حج وارد بغداد شد و چهار ماه در بغداد بماند . علمای این شهر ( علمای شیعه ) مجلس محاکمه ای برای وی تشکیل دادند و دو قاضی حنفی و شافعی مقصود بیگ و حسن بیگ از طرف حاکم بغداد در این جلسه حضور یافتند . در خصوص اشعاری که علیه شیعه گفته بود بر او ایراد گرفتند جامی گفت : در نظم سلسله الذهب حضرت علی و اولاد او را ستایش کردیم از سنیان خراسان     می ترسیدیم که مارا به رفض نسبت نکنند . چه دانستیم که در بغداد به جفای روافض مبتلا خواهیم شد . پس جامی از این محاکمه تبرئه شد .  گفته شده جامی اهل تسنن است و با وجود تعصب زیاد و اصرار در تعریض و خرده گیری به روافض ، به مدح امامان شیعه پرداخته است . مثل

         کردم زدیده پای سوی مشهد حین          هست سفر به مذهب عشاق فرض عین

یا اینکه :

          بگشای ساقیا به لب شط سر بسوی         و ز خـاطرم کدورت بـغـدادیان بشوی

    مولانا نورالدین عبدالرحمان بن احمد جامی به علت مقام علمی و ادبی و عرفانی ، در زمان حیات خود مورد توجه و غیاث شاهان و ایران و بزرگان بود و غالبا با آنان مکاتبه داشت و بسیاری از آنان را نیز در اشعارش شود که بعضی بر جامی خرد گرفتند و بسیاری هم این مدیحه را بر او عیب نگرفته بلکه پسندیده و لازم شمرده اند .

     از سلاطین تیموری ، میرزا ابوالقاسم بابر فرزند بایسنقر بن شاهرخ به جامی احترام بسیاری می گذاشت  او را در استرآباد و خراسان ده سال از جانب جدش و بعد از آن در افغانستان و عراق و فارس به استقلال سلطنت کرد . جامی کتاب معّمیات را به نام او آغاز کرد . ابو سعید گرکان را مدح نموده سات .

     همچنین جامی ، به سلطان حسین بایقرا تقرب داشت و بسیاری از آثار جامی مخصوصا مثنویهای او به نام این پادشاه آغاز می شود .  امیر علیشیر نوایی یکی از وزرای بزرگ دربار بود . ایشان یک کتاب به زبان ترکی در خصوص  زندگی نامه جامی تقریر نموده است . امیر علیشیر نوابی مردی عالم و شاعر و ادیب و بسیار خیر بود . پس از فوت جامی برای او مرثیه مفصلی در قالب ترکیب بند سرود به غیر از سلاطین تیموری و بزرگان هرات ، شاهان نواحی دیگر نیز به جامی ارادت می ورزیدند و جامی با آنان رابطه داشت مانند : جهانشاه قراقونیلو ، اوزون حسن ، آق قونیلو – سلطان یعقوب بیگ . گذشته از اینها سلاطین عثمانی مانند محمد فاتح و بایزید دوم هم با جامی ارتباط داشتند . اما پادشاهان صفوی مخصوصا شاه اسماعیل نظر خوشی نسبت به جامی نداشت زیرا جامی اهل تسنن بود .

آثار جامی :

    جامی آثار منظوم و منثور فراوانی در موضوعات مختلف دارد . عبدالغفور لاری شاگرد تعداد تالیفات وی را چهل و هفت ذکر نمود . برخی 54 و بعضی 45 مجلد عنوان نموده اند . تعدادی از معروفترین آثار جامی بشرح زیر می باشد :

     دیوان کامل جامی شامل قصائد و قطعات و ملعات و رباعیات است و چون تقریبا تمام غزلیاتش هفت بیت دارد آنها را سبع منانی لقب دارد . دیوان خود را نیز سه قسمت کرده سات : فاتحه الشباب – واسط العقد – خاتمه الحیات   هفت اورنگ شامل هفت مثنوی به این ترتیب : سلسله الذهب ( دو دفتر ) سلامان و ابسال – تحفه الاحرار – سبحه الابرار – یوسف و زلیخا – لیلی و مجنون – خردنامه اسکندری

    آثار دیگر عبارتند از : شواهد النبوه – اشعه اللمعات ( در شرح لمعات فخرالدین عراقی ) ششرو خصوص الحکم – لوایح – رساله فی الوجود – مناقب خواجه عبدالله انصاری – رساله مناسک حج – رساله منظومه – رساله کیر در معما  - رساله متوسط – رساله صغیر – منشآت – فواید الضیائیه فی شرح الکافیه – نقد النصوص – رساله در طریق صوفیان – سخنان خواجه پارسا – رساله در فن قافیه و اربعین حدیث .

   نفحات الانس براساس طبقات الصوفیه ابوعبدالرحمن جامی نیشابوری و تقریر  خواجه عبدالله انصاری به زبان هروی به شرح حال 582 تن از بزرگان پرداخته است . لوامع جامی در شرح قصیده خمریه ابن فارض   ( میمیه ) است و هر بخش از شرح که لامعه نام دارد با یک رباعی آغاز می شود .

جمالی اردستانی :

     جمال اردستانی معروف به پیر جمال از عارفان بنام قرن نهم هجری و موسس سلسله صوفیه پیر جمالیه است . در خصوص تاریخ دقیق تولد وی اطلاعات موثقی در دست نیست ولیکن تارخ فوت به سال 879 هجر ثبت گردیده است .

     او در مذهب پیر تشیع بود و با تخلص « جمالی » شعر می سرود و آثار نظم و نثر فراوان دارد . از آن جمله کلیات اوست که مرکب از اشعار و چند رساله است . آثار معروف او عبارتند از مصباح الارواح – فتح الابواب – شرح الکنوز – کنز الدقایق – تنبیه العارفین – کشف الارواح و میزان الحقایق .

اشعار  و قصاید او شامل ترکیب بند و ترجیعات – مثنویات – غزلیات و مستزاد است .

     کنزالدقایق سه قسمت است که قسم اول شرح الکنوز فی بیان شریعت اهل المحبه – قسم دوم شرح الکنوز فی بیان طریقت اهل المحبه و قسم سوم آن شرح الکنوز مسمی به روح القدس است که در آن مثنوی از مراد و مرشد عبدالسام زین الدین کامویی یاد کرده و شرح حال او رابه نظم درآورده است . اشعار او حدود چهل هزار بیت و در مسال و رموز عرفانی است . آثار منثور او نیز همین مباحث را دارد .

سید محمد نوربخش :  

جد سید محمد در لحا از مضافات بحرین زندگی می کرد . پدرش برای زیارت امام رضا ع عازم مشهد مقدس گردید و پس از زیارت در قاین شاهل شد و سید محمد به سال 795 در آنجا بدنیا آمد . سید محمد در هفت سالگی قران را حفظ بود و در جوانی بسیاری از علوم را فرا گرفت . وی پس از تکمیل علوم مقدماتی در قاین خراسان به حوزه درس « ابن فهد حلی » راه یافت . در طریقت پیرو علاالدوله سمنانی و خواجه اسحاق ختلانی شد . خواجه اسحاق چون استعداد او را دید خرقه سید علی را به او پوشانید و او را بر مسند ارشاد نشاند و لقب نور بخشید به او داد .

      سید محمد نور بخش در اثر تحریکات و مخالفت خواجه اسحق ختلانی با شاهرخ تیمور بن تیمور ، علی او قیام کرد و ادعای مهدویت نمود . شاهرخ سخت از این واقعه در خشم شد و خواجه اسحق و برادرش را اسیر و به هرات فرستاد و به دستور شاهرخ خواجه و برادرش به قتل رسیدند اما به علت توجه مردم به سید محمد نوربخش ، شاهرخ او را نکشت . پس از فوت شاهرخ بن تیمور در سال 850 هجری به شهر ری و شهریار رفت و در قریه سولقان خانقاه و باغی احداث کرد و به عبادت و ارشاد مردم پرداخت تا اینکه در سال 869 درگذشت و در همان محل مدفون شد . پس از سید محمد نوربخش ، شاه قاسم نوربخش در ری و شهریار به کار رهبری و ارشاد مریدان پرداخت . سید محمد چون دعوی مهدویت کرد ، خود را به مطهر موعود و مظهر جامع ملقب ساخت اما با شکست از شاهرخ بن تیمور از دعوی مهدویت در گذشت و مراد و مرشد شد . او از کسانی است که عرفان شیعی را رواج داده اند . نوربخش همه عمر لباس سیاه می پوشید که سنت مشایخ وی بود .

آثار سید محمد نوربخش :

     سید محمد آثاری دارد که غالبا افکار خاصی طریقه خود را در آنها منعکی کرده یات مانند رساله نوریه – رساله معراج – ارشاد نامه – انسان نامه – تلویحات – سلسله الذهب – قدم و حدوث – مکارم الاخلاق – نفس ناطقه و سلوکیه یا اربعین . نوربخش شعر هم می سرود و تخلص او « لحسوی » یا « نوربخش » می باشد شعار نقشبندیه شعر زیر    می باشد :

        ای برادر در طریق نقشبند         ذکر حق را در دل خود نقش بند

قلندریه منشعب از نقشبندیه اند ، رسوم شریعت را به جا نیاوردند .

 

 

 

ترتیب سلسله نقشبندیه به شرح زیر است :

1-    خواجه بهاء الدین نقشبند بخاری                     12- امام صادق ( ع )

2-    سید امیر کلال                                          3 1- قاسم سبن محمد بن ابی بکر

3-    محمد بابای سماسی                                    14- سلمان فارسی

4-    علی رامتینی                                             15- ابی بکر صدیق 

5-    محمود انجیر نغنوی                                    16- حضرت محمد رسول خدا (ص)

6-    عارف ریوگری

7-    خواجه عبدالخالق نحجدوانی

8-    خواجه یوسف همدانی

9-    ابوعلی فارمدی

10-  ابوالحسن خرنانی

11-  بایزید بسطامی

شمس الدین محمد لاهیجی :        

شمس الدین محمد بن یحیی بن علی گیلانی لاهیجی متخلص به امیری از عارفان مشهور قرن نهم و خلیفه سید محمد نوربخش است که ارادت بسیار به مراد خود سید محمد نوربخش داشت و از او اجازه ارشاد گرفت.

لاهیجی مورد احترام بزرگان زمان خود بود و علما و دانشمندان او را بزرگ و محترم می داشتند چنانکه میر صدرالدین شیرازی صاحب شرح شمسیه و مطالع و تجرید و علامه دوانی ، رکاب او را می گرفتند که او سوار شود و نیز می نویسد که علامه دوانی صاحب شرح هیاکل النور ، شرح عقاید عضدیه و رساله الوزراء هرگاه به زیارت شیخ می رفت نعلین او را در آستانه دربر می داشت و می بوسید بعد به سلام وارد می شد .

      شمس الدین دائما لباس سیاه می پوشید وقتی شاه اسماعیل در خانقاهش در شیراز به دیدار وی می رود و از او می پرسد چرا لباس سیاه داری ، می گوید دائما عزادار امام حسین (ع ) هستم . او در سال 912هجری در شیراز وفات یافت و در همانجا دفن شد و آثاری از عرفان و تصوف از وی بجا مانده است . از جمله یک مثنوی به نام اسرار الشهود در بحر رمل دارد و دیوانی که شامل پنج هزار بیت است . اما مهمترین و مشهورترین اثر او شرح گلشن راز شبستری است که مفاتیح الاعجاز نام دارد .

مفاتیح العجاز را برای جامی فرستاد جامی رباعی زیر را در صدر آن کتاب نوشت . 

               ای فقر تو نور بخش ارباب نیاز        خرم ز بهار خاطرت ، گلشن راز

              یک ره نظر برس قلبم انداز            شاید که برم ره به حقیقت ز مجاز

 

قاسم انوار

   معین الدین نصیربن هارون بن ابوالقاسم حسین قاسمی معروف به سید قاسم انوار ، از مشایخ معروف و شاعران بنام سات . وی از پیروان صفی الدین اردبیلی بود و همه معاصران و تذره نویسان او او به احترام زیاد یاد کرده اند از جمله کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی در کتاب مطلع سعدبن و مجمع بحرین ، موضوع حادثه سال 830 ه را ذکر است که در آن در درون مسجد هرات ، احمد لر از مریدان فضل الله استرآبادی حرونی به بهانه دادن عریضه پیش رفت و کاردی به شکم شاهرخ تیموری زد و احد لر را در همان مسجد به قتل رساند و چون بایسنقر بن شاهرخ ، با سید قاسم میانه خوبی نداشت او را از هرات اخراج کردند و او به سمرقند رفت . البته اتهام انتساب سید به حروفیه هم باطل بود .

    سید قاسم انوار در سال 757 هجر متولد شد و در سال 837 هجر وفات کرد . او ریاضت بسیار کشید و در مسجد قزوین به اعتکاف نشست . سید قاسم انوار پس از فوت در باغی در خرجرد جام که خانقاه واناشگاه او بود دفن کردند . جامی در نفحات الانس می نویسد : اهل روزگار در قبول و انکار وی دو خرقه اند و از او دو اثر مانده است یکی دیوان اشعار مشتمل بر حقایق اسرار وی که انوار کشف و عرفان و آثار ذوق و وجدان از آن ظاهر است و دیگری جماعتی که خود را منسوب به وی می دانند و مرید وی می شمارند .

    کلیات آثار قاسم انوار به کوشش سعید نفیسی به چاپ رسیده است ، غزلیات او نکات عرفانی و صوفیانه دارد و نیز دیوانش مقطعات و ملمعات گیلکی و ترکی را در بردارد . رساله سوال و جواب ، مثنوی صد مقام – در بیان اصطلاحات صوفیه – مثنوی انیس العارفین هم از اوست . رساله در بیان علم به نثر ساده فارسی نوشته شده است .

تخلص او در شعر « قاسمی » است . سید به خدمت نعمت الله ولی رسید و چهار بار پیاده سفر حجاز کرد . ریاضیات شاقه کشید .

     سید قاسم انوار مدتی در هرات سکونت کرده از میرزا الغ بیگ مهربانیها دید . عده ای در تعالیم سید به اثری از الحاد د اباایاحه اشاره کرده اند ، از جمله جامی به دنبال عبارتی که نقل شد درباره مریدان او می نویسد : این فقیر بعضی از ایشان را دیده و احوال بعضی ررا شنید . اکثر ایشان از رتبه دین اسلام خارج بودند و در دایره اباحت  و نهادن به شرع و سنت داخل ... قاسم انوار از طرفداران شیعه  مخصوصا صفویه شمرده اند و جامی از قول عبیدالله نقشبندی نقل می کند که سید قاسم در ابیورد بهاء الدین نقشبند دیده و طریقت او را پذیرفته و بدان اعتقاد داشته است . یکی از مشاهیر مریدان قاسم انور ، میر مختوم ( محزوم ) نیشابوری بود که در سال 820 به شهادت رسید .

 

 

 

 

داعی شیرازی :

 الداعی الی الله ، سید نظام الدین محمود بن الحسن معروف به شاه داعی یا داعی از سادات علوی شیراز ، از اعقاب قاسم بن حسن معروف به داعی الصغیر بود عنوان داعی را همه افراد این خاندان داشتند و داعی صغیر از سادات طالبیه گرگان و طبرستان و رویان بود .

      نسبت داعی شیرازی به زیدبن علی سید الساجدین می رسد . او در اشعارش داعی تخلص می کرد و تخلص « نظامی » را هم از لقب نظام الدین گرفته بود و « نظامی ثانی » نامیده می شد اما تخلص اول بیشتر و معروفتر است .

      او در سال 810 هجری در شیراز متولد شد و بعد از کسب علوم و فنون به سیر و سلوک و تصوف پرداخت و تحت تربیت شیخ مرشدالدین ابواسحق بهرانی قرار گرفت  که شیخ از مریدان سید نعمت الله ولی بود . پس داعی به کرمان رفت ، پیشوای نعمت اللیه را دید و از دست او خرقه گرفت و به شیراز بازگشت . پس از فوت شاه نعمت الله ولی پیشوای فرقه نعمت اللهی در شیراز شد تا اینکه در سال 870 هجر فوت کردند . داعی شیراز آثار فراوانی از خود بجا گذاشته است : دیوانش به کمک فرزندش جمع آوری شد وی به ززبان عربی ، فارسی و لهجه شیرازی شعر سروده است . دیوانش شامل مثنویات سته قدسات ، واردات ، صادرات ، سخن تازه و فیض مجدد .

     مثنویات شش گانه عبارتند از مشاهد – گنج روان – چهل صباح – چهار چمن – چشمه زندگانی – عشق نامه – دیوان داعی به چند  قسمت مشخص تقسیم می شود که هر یک نامی و عنوانی دارند مانند : ترجیعات هفت گانه ... دیوان کان ملاحت و مثنوی سه گفتار به لهجه قدیم شیراز . رسالاتی هم به زبان عربی و فارسی دارد از جمله : بیان عیان – تحفه المشتاق – جواهر الکنوز – شرح گلشن راز – شرح مثنوی مولوی – کشف المراتب

 

کمال الدین حسین خوارزمی :

مولانا کمال الدین حسین بن حسن کبراوی ذهبی ، از عارفان و نویسندگان و شاعران قرن نهم هجری قمری و دارای آثاری در عرفان و تصوف است . اصل او از ماوراءالنهر و موطنش خوارزم بود از این رو به خوارزمی معروف شده است .

    کمال الدین خوارزمی با شاهرخ تیموری معاصر بود ، و در طریقت پیرو کبرویه است که بعد ها به ذهبیه ممعروف شده اند . از آثارش برمی آید که شیعه است و به خاندان علی ( ع ) ارادت می ورزد . او سفری به خراسان ، اطراف خوارزم و مشهد سفر کرد و حضرت امام رضا ع را زیارت کرد و مدتی در آنجا معتکف گردید .

    کمال الدین ، شاگرد ابوالوفا « معروف به پیر خرشنه بود و نسبت به او ارادت زیاد داشت . او شعری با مطلع زیر می سراید که برخی از فقهای صنفی ، ابیات آن غزل را مخالف مسائل فقهی دانسته و او را تکفیر می نمایند و به دستور شاهرخ بن تیمور به هرات تبعید و محاکمه کردند و اعتراضات مخالفان را جواب داد و تبرئه گردید .

         ری در همه عالم پنهان تو و پیدا تو        هم در دل عاشق ، هم اصل مداوا تو

     کمال الدین در  حمله دوم ازبکان به خوازم به سال 839 ه به شهادت رسید و بنابر برخی اقوال در حمله اول در سال 834 به شهادت رسیده است . آثار منصوب به کمال الدین چهارده اثر است : جواهر الاسرار – زواهرالانوار در شرح مثنوی – دیوان اشعار – المقصد الاقصی فی ترجمه المستقصی و...

 

 

 

موخره :

    موضوع تحقیقی که انتخاب شده بود تصوف در قرن نهم بود که از نظر مبارکتان گذشت . آنچه لازم است که در اینجا عرض کنم این است که تیور گورکانی در کشور گشائی و اتحاد و تثبیت کشور با جنگ های متوالی و مداومی که انجام داد و به ارمغان آورد در ظاهر هم به عرفان و صوفیان علاقه نشان می داد و بعضا به ملاقات آنها می رفت و آنچه مسلم است نوادگگان وی به علم ، ادب شعر و موسیقی علاقه وافری داشته و همچنین معماری در این دوره رونق خاصی داشته بطوری که برخی از آثار این دوره از جمله مسجد گوهرشاد مشهد و مسجد جامع هرات هنوز می درخشند .

   علی رغم موارد فوق تصوف و عرفان در قرن نهم و دوره سلسله تیموریان کم رنگ و درخت تصوف خشکیده شد و دیگر هرگز آن جایگاه و عظمت قبل خود را باز نیافت و در حقیقت می توان گفت سلسله تیموریان زمینه را برای قدرت رسیدن سلسله صفویه را مهیا کردند .

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1-    خرقه صوفیان   سید عباسی بهشهری – نشر راه نیکان – چاپ اول 1385

2-    ارزش میراث صوفیه  دکتر عبدالحسین زرین کوب  - انشارات امیرکبیر – چاپ یازدهم – 1382

3-    تاریخ تصوف   دکتر مهدوی دهباشی – دکتر سید علی اصغر میر باقری فرد – انتشارات سمت – چاپ دوم 1386

4-    سر نهان در مبانی تصوف و عرفان – دکتر علی فتح اللهی – مسعود سپروندی – انتشارات نویسنده – چاپ اول 1384

5-    نفحات الانس  نور الدین عبدارحمان جامی – مقدمه و تصحیح دکتر محمود عابدی – انتشارات اطلاعات – چاپ سوم 1375

6-    سخنان پیر هرات   خواجه عبدالله انصاری  - کوشش دکتر محمد جواد شریعت – انتشارات امیرکبیر – چاپ هشتم 1383

7-    دنباله جستجو در تصوف ایران  دکتر عبدالحسین زرین کوب  - انتشارات امیرکبیر – چاپ ششم – 1385

8-    مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف  دکتر سید ضیاء الدین سجادی – انتشارات سمت – چاپ دوازدهم – 1385

9-    تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی – رسول جعفریان – نشر علم – چاپ اول 1386

10-  طبقات الصوفیه  خواجه عبدالله انصاری هروی – مقابله و تصحیح دکتر محمد سرور مولایی – انتشارات توس – چاپ دوم 1386

11-  مرصاد العباد  نجم الدین رازی  به اهتمام محمد امین ریاحی – انتشارات علمی – چاپ سیزدهم 1387

12-  تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن – دکتر زرین کوب – انتشارات سخن – چاپ ا.ل 1383

13-  تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری  دکتر کامل مصطفی الشیبی – ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو – انتشارات امیر کبیر – چاپ چهارم 1385

14-  در کوی صوفیان – مولانا سید تقی واحدی مصالح علیشاه – انتشارات تحل دانش – چاپ چهارم 1384

15-  مقدمه ای بر تصوف و عرفان             نویسنده  دکتر غلام علی آریا

 

+ نوشته شده توسط مجید زیوداری در دوشنبه هشتم فروردین 1390 و ساعت 6:38 بعد از ظهر |